ابراهيم اصلاح عربانى
166
كتاب گيلان ( فارسى )
تصرف شما ميدهيم . در اين موقع سردار اسعد همراه با افراد خود به رباطكريم رسيده بود ، بين او و سپهدار ارتباط دائم برقرار بود و هرروز ، نامههائى ردوبدل مىگرديد . نيروهاى مجهّز قزاق و گروههاى سوار نيز با توپها و شصتتيرهاى متعدد به فرماندهى افسران روسى و امير مفخم ، شاهآباد ، حسنآباد ، قلعهشاه ، تپه سيف و اطراف اين نواحى را در دست داشتند و سنگرهاى محكم احداث كرده بودند . مجاهدين گيلان ، كه از شكست شاهآباد درس گرفته بودند به اين نتيجه رسيدند كه نقشه جنگ را با توجه به تمام ملاحظات اجرا نمايند و از روى شتاب به هيچ عملى دست نزنند . چون از نيروى سردار اسعد چندان دور نبودند قرار شد گروه بختيارى به فرماندهى سردار اسعد و مجاهدين گيلانى به فرماندهى سپهدار در يافتآباد به يكديگر بپيوندند . سردار اسعد از رباطكريم خارج شده به طرف يافتآباد رفت ولى چون در بين راه اطلاع حاصل كرد كه يافتآباد در دست قزاقان است ناگزير در قاسمآباد فرود آمد . اردوى مجاهدين گيلان به قراتپه ، ملك شخصى سپهدار ، عزيمت كرد . سردار اسعد نيز كه به قاسمآباد در يك فرسنگى قراتپه رسيده بود براى ملاقات سپهدار وارد قراتپه شد . دو سردار ملى در اين محل با يكديگر ملاقات و گفتگو كردند . روز بعد سپهدار به منظور بازديد سردار اسعد عازم قاسمآباد شد اما در بين راه صداى شليك گلوله به گوش رسيد ، لذا از رفتن به قاسمآباد منصرف گرديد و به روستاى مويز رفت . در آنجا اطلاع حاصل كرد كه صداى شليك گلوله مربوط به افراد تحت فرماندهى يپرم و ميرزا على ديوسالار ( سردار فاتح ) بود كه با نيروى دولتى و بختياريهاى طرفدار محمد على شاه برخورد كردهاند . در ملاقات سپهدار و سردار اسعد تصميم گرفته شده بود كه يپرم و ديوسالار به اتفاق دويست تن از نفرات خود به عنوان پيشقراول تا قريه فيروز بهرام پيش بروند و در آنجا منتظر اردوى مجاهدان گيلان و بختياريها باشند . ميرزا على ديوسالار ( سردار فاتح ) چگونگى اين مأموريت را در يادداشتهاى خود چنين شرح مىدهد : « پس از كرج بناى حركت شد . دستجات مجاهدين دستهدسته سان داده حركت كردند . من هم با يكصد سوار خود از ولايتى و ترك به راه افتاده وقتىكه به قرهتپه رسيدم ديدم منزل نيست . يك سر رفتم به رزكان ده مخبر السلطنه كه باغ و عمارت ممتاز دارد و آنجا منزل كردم . طولى نكشيد كه يفرم با دستجات خود وارد شد . يكسر آمد پيش من . سوارهاى او هم با سوارهاى من يك جا منزل كردند . از قزوين تا اين منزل ميان من و يفرم كدورتى بود كه چندان به هم نزديك نمىشديم ولى چون اينجا موقع كار بود كدورت به كلى زايل گرديد . پس از صرف چاى گفتند سردار اسعد از قاسمآباد به قرهتپه آمده كه از سپهدار ديدن نمايد . يفرم گفت خوب است من و شما هم برويم قرهتپه با سردار اسعد ملاقات كنيم . پس فورا هردو با دو نفر سوار جلودار سوار شده از رزكان به قرهتپه رفتيم و وقتى رسيديم كه سپهدار و سردار اسعد مشغول صحبت بودند سپهدار ما را به سردار اسعد معرفى كرد و گفت اين دو نفر در همهجا مقدمة الجيش و فاتحين ما هستند . هردو تعارفى گرم با ما نمودند . در اين موقع معز السلطان وارد شد مذاكره راجع به حركت به سمت تهران بود . پس در اين مجلس قرار بر اين شد كه صبح زود من و يفرم با دويست نفر خودمان از راهى كه سپهدار به ما بلد مىدهد برويم به فيروزبهرام و آنجا بمانيم تا اردوى بختيارى و بقيهء مجاهدين برسند . بعد مجددا ما دو نفر با دستههاى خودمان حركت كرده به يافتآباد برويم و اردو پشت سر ما بيايد و در يافتآباد كه در يك فرسنگى شهر است قرار ورود به تهران را داده حركت نمائيم . ما كوركورانه قبول كرديم كه صبح زود حركت كنيم غافل از اينكه پنج هزار نفر سوار و پيادهء دولتى با مهمات در حسنآباد و احمدآباد و شاهآباد و يافتآباد جلوى ما را گرفتهاند و ما با دويست نفر نمىتوانيم بدون جنگ از وسط آنها عبور كنيم و هيچ نپرسيديم كه راه مقصود سپهدار در كدام خط واقع است . » « 118 » سپهسالار و سردار اسعد ، دو سردار ملى در قرهتپه با يكديگر ملاقات كرده به رايزنى پرداختند . افراد تحت فرماندهى يپرم و ديوسالار نزديك قندشاه با قواى دولتى برخورد كردند . ديوسالار اعتراف مىكند كه در اينجا هم مانند شاهآباد او و يپرم دچار اشتباه شده بىگدار به آب زدهاند . وى با كمال شهامت در يادداشتهايش مىنويسد : « من اذعان دارم كه اينجا هم مثل شاهآباد من و يفرم هردو خبط كرديم و بىگدار به آب زديم ! » جنگ سختى بين پيشقراولان مجاهد و قواى دولتى درگرفت و تلفات قابل توجهى به هردو طرف وارد شد . گروه پيشقراول در داخل درهاى سنگر گرفت و به نبرد پرداخت . حين نبرد با قواى دولتى
--> ( 118 ) . فتح تهران و اردوى برق ، على ديوسالار ( سالار فاتح ) ، صفحه 90 و 91 .